تبلیغات
ارزوهای دختری که می تواند!

ارزوهای دختری که می تواند!
دل نوشته هایت را بازگو کن تا نتیجه بگیری! 


باز باران با طراوت ...

باز باران با هیاهوووو....

باز باران باز باران ...

طعم خوش کودکی ها...

انم درخت خوب و زیبا ..

بهار نارنج ..رویاها..

باز باران باز باران ..

رویای کوچک عشقی که

گمگشته در قفس تنهایی...

باز باران .................

چقدر دلم برات تنگ شده ...میدونی هامون راست میگفت هیچکس نمیتونه تجربیات دیگری رو داشته باشه ..و شیرین تجربه زندگی من حضور یاد و خاطره تو در تموم بودن هایت در عین نبودنت هست....

"لبریز میشوم از عطر تن تو ..تنی که هیچگاه از تقدس یک نگاه لبریز از شرم به من نزدیک تر نشد."

دیروز بعد از اینکه سر کلاس پیشنهاد دادم تا خودش رو نقد کنیم و بهش گفتم که اون چیزی که نشون میدی نیستی .و بعد از پیشگویی هایی که از من زندگی من کرده و سعی کرد تا منو تحت تاثیر قرار بده...بهم ریختم...نه بخاطر اینکه اون حرفای تمسخر امیز رو بهم زده بود .بخاطر اینکه هنوز اونقدر کودکانه فکر میکرد هنوز کودک ذهنش بزرگ نشده بود..در یک ان سر کلاس از زندگیش گفت موضوعی که من حساسیت ویژه ای روش داشتم ..و دارم ...میدونین شاید ما بهترین دوستای هم باشیم ..ولی در حقیقت هیچکدومم از حقیقت ماهیت هم و زندگی هم مطلع نیسیم ...

بعد زا خارج شدن از کلاس کلیبا بچه ها در موردش صحبت کردیم .بچه ها گفتن قبلا هم گفته بوده که ".." ولی این موضوع برای من شاید مهم تر از خیلی موضوعات دیگه بود .

این روزا به همه کس و همه چیز شک دارم به اعتبار ادمها حتی...نازی از بعد از اون تلفن سرکارش سعی کرد باهاش صمیمی بشه و من از این ارتباط بی پروا دلخور بودم .

هر کس و هر رابطه ای حرمتی داره و من بر این حرمت ها ارزش زیادی قائل هستم.تا دیشب سعی کردم خودمو مشغول نشون بدم ولی در اخر دووم نیوردم و بهش اس دادم و صحبت ها ادامه یافت .شب با بد خلقی و با توجه به چارچوب خودم این ارتباط یا بقول خودش ماراتون اس م اس به پایان رسید ..تا امروز که با ...

امواج لنگه کفش کودکی را از او گرفت.او روی ساحل نوشت "دریا دزد کفش های من!"

مردی که از دریا ماهی گرفتهب ود روی ماسه ها نوشت "دریا سخاوتمند ترین سفره ی هستی!"

"موج دریا امد و جملات را محو کرد و برای من تنها این پیام را باقی گذاشت"برداشت های دیگران را در مورد خودت در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی..."

باز خواتس با هم صحبت کنیم و با زمن از چارچوب و تعهداتم گفتم تا...

وقتی رفتم مهمونی دیدم هنوز مهمونا نیومدن .بنا براین رفتم طبقه بالا و بهش زنگ زدم...

صحبت ها و صحبت ها ....شاید تموم حرفهای دیشب رو میخواستم با شلیک به بدنش بزنم ...میدونین بچه ها تو این عالم ادمهایی هستند که توانایی حسی فهمیدن یک سری امور رو دارند. من بر این منکر نمیشم ...چون ...

ولی هیچکدوم از این ادمها نباید بخودشون اجازه بدن که سرنوشت ادمها رو به بازی بگیرن...

یه روز سر کلاس شیمی ...استادم سارا بهم اینده ام رو گفت به همه گفت...و من هنوز در گیر این اینده ام...به خاطر داشتن بعضی حواس که مختص عده ای از اددم هاست ...بعضی ادمها دیگه نمیتونن و نباید تو زندگی فقط بخودشون فکر کنن.

راستیاتش بهترین بخش صحبت هامون بخشی بود که از اهداف و از زندگی میگفت...

برا اینکه روش زیاد نشه بهش نگفتم که تموم گفته هاش حقیقتی است که من مخالفش هم بدنبالش هستم ولی محتاط تر از اون عمل میکنم .

چون تجربیاتمون با هم فرق میکنه و این دقیقا درست بود...تجربیات اون بی پروایی رو بهش داده بود بی پروایی که تبدیل به خود ازاری شده ...

زندگی رو بخودش سخت میگیره داره جای دیگرون خودش رو در زندگی اونها حل میکنه و دقیقا این اشتباهشه .داره حرکت افقی میکنه ...بهم میگه حرکت افقی یعنی چی ...حرکت افقی یجور در جا زدنه ..حزکت افقی یعنی در جا زدن در طول زندگی ...زندگی یک انسانی از سه بعد طول عرض ارتفاع ساخته شده ...عرض زندگی ما اون قسمت کوچیکی از زندگیست که ما به اجبار در اون قرار گرفته ایم نه تنها جبریات ...در واقع اون قسمت از زندگی ماست که دسته ما نیست و ما باید اون رو طی کنیم ...زندگی که جز سرنوشت ماست و حوادث پیش بینی نشده ...حرکت افقی ما شامل حرکت در طول زندگیست ...قسمتی که ما با دلخواسته ها وعقل خواسته هامون داریم حرکت میکنیم ...و در طول عمری که در اختیار ما قرار میگیره در واقع در حرکت افق ما رشدی همواره بدلخواهمون خواهیم داشت و رضایتی عمیق و هرچند سخت در مواجه با حوادثی که باهاش رو به رو میشیم .ولی یجور در جا زدنه که با حرکت موجی و رووونی ما در دریای زندگیمون و اینکه در جریان رودی قرار میگیرم که هر روز و هر زمان در ساحلی توقف میکنیم و بعد با همین جریان در جای دیگه جایگزین میشیم و به شخصه معتقدم این سواحل از پیش تعیین شده است و از کسه دیگه ای میخوام تا مقسد اینم دوره رو برام تعیین کنه ...

و در نهایت حرکت عمودی و پرواز به ارتفاع رو داریم که این حرکت زیبا ترین و اصیل تزین حرکت روحی و روانی اسنان همراهه ...در طول حرکت عمودی ...ما کنترل زندگی و حرمت ها و چارچوب ها رو در اختیار میگیریم ...درسته مدیریت جریان اب و ساحل نشینی در اختیا رما نیست ولی در هر زمان و هرجا با که با دل  و جان قرار میگیریم همواره کنترل راه .تعهدات شخصی و .. را به همراه داره .و از خود ازاری به رشد حقیقی منتهی میشه ...

در هر حال ادم های این چنینی زندگی سختی دارن ..ولی این راهیه که در ابتدا انتخاب میشه و در نهایت خودمون انتخابش میکنیم ...تو این گونه زندگی تو باید در عین غرق شدن باید غریق خوبی هم باشی تا بموقع خودت رو نجات بدی.

در هر حال هیچ جای صحبتمون بیشتر از این قسمت بدلم نشست...یچیزی میگم جو گیر نشین...واقعا از دیدگاه انسانی ...هیچ ادمی رو بیشتر از این شخص شبیه بخودم ندیدم ...حتی عذر خواستن های الکیشم مثه خودم بود...

بگذریم ...بریم سر قضیه مهمونی ...امروز همه بودن و من با افتخاز یه لباس خوشگل پوشیده بودم که لاغر شدنم رو بیشتر نشون میداد و فریاد دلبری شدن ها بود که بگوش میرسید و من خر کیف میشدم ...."باید برا خودم صدقه بذارم"

وقتی داشتم بالا باهاش حرف میزدم سمانه از راه رسید .بعدش بمادری گفته بود بیاد بالا تابلو بود....چون هیچکس بالا نبود و مادر براش سخته زا پله بیاد بالا ولی اومده میگه با کی حرف میزدی سکوت کردم...و از کنارش رد شدم رفتم تا تو شلوغی پایین حل شدم ...بهش گفتم که نمیتونم دیگه حرف بزنمو قطع کردم وقتی اومدم بالا سمانه جلو چنتا از مهمونا با عصبانیت بهم خیره میشه و داد میزنه کی بود تو نمیفهمی نباید تو مهمونی این کارو کنی ...یه لحظه احساس کردم همه دارن فکر میکنن من داشتم چیکار میکردم؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!١

نمیدونم اینا ی میخوان بفهمن که من باید از خدا بترسم که میترسم و اینکه حرف زدن من با افراد به اونا ربطی نداره ...من محکوم شدم بخاطر حرف زدن با موبایل بدون اینکه اول بپرسن کی بود؟!!

شاید بجای اون با یکی از هم کلاسی های دخترم حرف میزدم ...هیچوقت از این حرکات خوشم نمیاد هیچوقت ...

کاش ادمها و خصوصا اطرافیانم ارزش خودشون رو بخاطر ندونستن حدود دخالتشون تو زندگی شخصی من پایین نمیوردن...

در هر حال بخاطر این وضعیت و قهری که همراه با دعوا با سمانه کردم بخاطر اومدن علی بخونه ...خودمو رسوندم خونه

چه گردبادی بود ..من با این حجم قدرت حرکت توش نداشتم ..وقتی رسیدم رفتم تو حیاط ..دلم میخاست ازادانه فریاد بزنم....

خب این هم از این ...

پ ن:

در روز پنج شنبه در حدود ساعت ٢-٢.٣٠ در مقابل درب مترو شهید بهشتی "دری که تو مصلی باز میشه " منتظر حضور گرموتون هستیم..

چن تن از دوستان پرسیدن و گفتم میخان با دوستانشون  بیان ...ببینین همتون شرایط منو میدونید ..من یه دختر مذهبی و متعصب هستم ...درسته که از دوستانی که اعلام حضور کردن اقایون هم هستند ولی خب در هر حال ما یه سری دوست وبی هستیم که همو میشناسیم حد اقل در نظرات وبامون اسم همو دیدیم ....اونجا هم گفتم ما تنها چند دقیقه در حد معارفه کنار هم خواهیم بود....و هم اینکه دوستان به احترام همدیگه حرمت ها رو حفظ خواهند کرد..

حالا یه امروز به ما لطف کنین تخفیف بدین و از دوستانتون دور باشین ...بعدشم ایشالا خدا به راه راست هداییتتون کنه که ایشالا دیگه اینطور دوستی ها رو بذارید کنار ....

بجان یحیی اخر و عاقبت نداره ..این دوستی ها ...

خب دیگه دوستتون دارم هوار هوارررررررررررررررر

امیدوارم بتونم بیام ...خودم..ولی نشد کنار هم و با هم جای منو خالی کنین ...

Click to view full size image





طبقه بندی: مطالب دخترونه،
[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ نگار میس النا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

About

سلام بچه ها دنیایی پر از موفقیت براتون ارزو میکنم من نگار هستم و امیدوارم در این وب لحضات خوبی رو داشته باشید
Statics
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز


Cute Icons Cute Icons آیکـُن های ِ دختره

Cute Icons Cute Icons Cute Icons Cute Icons آیکـُن های ِ دختره

آیکـُن های ِ دختره

آیکـُن های ِ دختره

آیکـُن های ِ دختره

آیکـُن های ِ دختره